تبليغاتX
سلام بر اهل بیت
 
بسم رب الشهداء و الصدیقین

تأليف: علامه عبدالعزيز بن عبدالله بن باز

 

مقدمهء مترجم

إنَّ الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سيئات أعمالنا من يهده الله فلا مضل له ومن يضلل فلا هادي له وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله صلي الله عليه وعلي آله وأصحابه ومن تبهعم بإحسان إلي يوم الدين أمابعد:

علم حديث و سنت رسـول الله (ص) علمي است كه بوسيلهء آن أقوال و أفعال و أحوال و كردار پيغمبر (ص) شناخته مى شود.

                                            سنت يعني چه؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجاهدمکران در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 9:8 | لینک ثابت |

بسم رب الشهدء و الصديقين

 

درجواب يك بچه صيقه اي مطلبي نوشته بودم خيلي نار احت شده بود

درجوابم گفته بود كه احترام متقابل چيز خوبي است

يكي نيست به اين آدم هاي مسخره بگويد شما كه اصلا از احترام چيزي سر در مي آوريد يا نه

شما به شخصيت دوم جهان اسلام بي احترامي مي كنيد و هر چه از دهن گند تان بيرون مي آيد

مي گوييد يكي نيست جلوي شما را بگيرد الان آمده ايد از احترام متقابل حرف مي زنيد ؟؟؟؟؟

من كه چيزي نگفتم شما را به يكي از اصول دينتان نسبت دادم مگر همين آخوند هاي شما نيستند كه

در فضيلت صيقه كتابها مي نويسند و ثواب بيش از پنج بار صيقه را معادل با ثوابهاي حضرت علي

مي نويسند من كه حرف بيشتري نگفتم

گرچه حرف حق تلخ است اما بايد صبور باشيد

آره بايد به جاي بچه صيغه اي بايد  مي گفتم بچه اي كه از خانه عفاف متولد شده

خوب باشه (پارسي را پاس زابلي را زاپاس ) به جاي گزينه بچه صيقه اي مي گوييم :بچه خانه عفافي

 

والسلام علي من اتبع الهدي

نوشته شده توسط مجاهدمکران در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 12:41 | لینک ثابت |

بسم رب الشهداء و الصديقين

 

اولين كسي كه مردم را به اصول و عقايد انان فراخواند يكي از يهوديان يمن موسوم به عبدالله بن سبأ بود كه در دوران خلیفه سوم حضرت عثمان بن عفان -رضي الله عنه- تظاهر به اسلام كرد و سپس به مسافرت در سرزمينهاي مختلف اسلامي جهت نشر اين عقيده‌ فاسد پرداخت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجاهدمکران در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 12:21 | لینک ثابت |

بسم رب الشهداء و الصدیقین

اهل تشيع معتقدند که امامت از اصول دين است، و بعضي هم مي‌گويند که از ضروريات مذهب مي‌باشد و همه شيعه به اتفاق معتقدند که ائمه از علي -رضي الله عنه- تا مهدي تعيين شده‌اند، به اين ترتيب که پيامبر بعد از خودش علي -رضي الله عنه- را به عنوان امام تعيين کرده و هر امامي، امام بعد از خود را مشخص کرده است!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجاهدمکران در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 12:1 | لینک ثابت |

اهل سنت عقيده دارند كه كرامات اولياء به ثبوت رسيده و واقع است، و دليل آنان نيز مسائل وارده در كتاب خداوند همانند اصحاب كهف و ديگران، و همچنين مشاهدات مردم در هر زمان و مكان مي باشد. معتزله در اين مورد با اهل سنت مخالفت نموده اند، و دليل مخالفت آنان اين است كه مي گويند اثبات كرامات براي اولياء موجب اشتباه گرفتن ((ولي)) با ((نبي))، و همچنين ((ساحر)) با ((ولي)) مي گردد. كه بدين ترتيب به آنان پاسخ مي دهيم.
1- كرامت بوسيله دليل شرعي و مشاهده ثابت شده است، و انكار آن تكبري بيش نيست.
2- آنچه كه آنان ادعا مي كنند كه اثبات كرامت موجب اشتباه گرفتن ولي با نبي مي گردد نيز مردود است.
چون بعد از حضرت  محمد صلى الله عليه وسلم   نبي ديگري نخواهد بود. و از اين گذشته هنگامي كه نبي ادعاي نبوت مي كند، خداوند با معجزه اش او را تاييد مي كند، اما ولي هرگز نمي گويد كه او نبي است. و همچنين ادعاي آنان مبني بر مشتبه شدن ساحر با ولي نيز غير صحيح است. چون ولي مردي است مومن و باتقوا كه بدون دست زدن به عمل مخصوصي توسط خداوند صاحب كرامت مي گردد، و هرگز نمي توان با كرامت ولي معارضه نمود. اما ساحر شخصي است كافر و منحرف كه با تمسك به اعمالي مخصوص به سحر مي پردازد، و مي توان با سحر ديگري سحر او را درهم كوبيد.

ولي كيست و كرامت چيست؟
ولي هر شخص مومن و باتقوا است كه از طريق مطلوب شرع قائم به طاعت خداوند باشد. و كرامت امر خارق العاده اي است كه خداوند جهت تكريم اوليايش و يا نصرت دينش توسط ولي ظاهر مي سازد. و فايده هاي كرامت بدين ترتيب است:
1- بيان قدرت خداوند.
2- نصرت دين و يا تكريم ولي.
3- زياد شدن ايمان و ثبات ولي كه توسط او كرامت ظاهر شده است و همچنين ديگران.
4- كرامت مژده اي براي ولي است.
5- كرامت معجزه اي است براي رسولي كه ولي، متدين به دين او است. چون عبارت از شهادتي است براي ولي مبني بر اينكه او بر حق مي باشد.
و فرق ميان كرامت و معجزه اين است كه كرامت براي ولي، و معجزه براي نبي اتفاق مي افتد. و كرامت بر دو نوع است:
1- كرامت در علوم و مكاشفات. بدين معني كه ولي صاحب علمي مي گردد كه ديگران را حاصل نشود، يا اينكه امر غائبي بر او كشف گردد كه بر ديگران آشكار نمي شود.
همانند اتفاقي كه براي عمر بن الخطاب رضى الله عنه افتاد، و اين اتفاق هنگامي بود كه او در مدينه مشغول به ايراد خطبه جمعه بود و در مورد يكي از لشكرهاي محاصره شده در عراق اموري بر او كشف شد. و در همان حال در مدينه به فرمانده لشكر خود در عراق كه نام او ((ساريه بن زنيم)) بود ندا داد كه: ((الجبل يا ساريه)) (اي ساريه به كوه پناه ببر.) و ساريه در عراق صداي او را شنيد و به كوه پناه برد.
2- كرامت در قدرت و تاثيرات: بدين معني كه ولي داراي قدرت و تاثيراتي گردد كه ديگران فاقد آن مي باشند. همانند واقعه اي كه براي ((علاء بن الحضرمي)) اتفاق افتاد و در حالي كه بر آب قدم مي زد از دريا گذشت.

نوشته شده توسط مجاهدمکران در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 11:50 | لینک ثابت |

بسم رب الشهداء و الصدیقین

بعضی از یاوه گویان می خواهند امامت و بزرگ مردی خلیفه المسلمین حضرت عمر بن خطاب را جریحه دار کنند .

یکی به این آدم های کودن بگوید که حضرت عمر کیست که شما می خواهید منزلت وی را زیر سوال ببرید و او را (نعوذ بالله ) واجب القصاص می دانید ؟؟؟؟؟؟؟؟

وی شخصی بود که در راه دین کامل اسطوار بود نه این که بخواهد (معاذ الله ) رسول خدا را ترور کند با آوردن یک سری مطالب دروغین از کتاب بحار الانوار که یک آدم پست و احمق آن را نوشته و یک سری مطالب از دل خود که اصلا ثبوتی ندارند و دادن یک سری پاورقی ها این را متمئن باشید که هیچ کدام از صحابه نه منزلت آنها زیر سوال می رود و نه بزرگی و بزرگ منشی آنها مگر این که شما دهن کثیف خود را باز کرده و گندیده گی آن را به تمتام جهانین نشان می دهید

اگر شما واقا راست می گویید وقتی که رئیس مصلحت نظام (کوسه ای که در خوشکی بزرگ شده ) وقتی با علامه یوسف قرضاوی منازره می کرد چرا وقتی گفت که شما چرا به صحابه فحش می دهید و دم از وحدت (همان وحشت است البته نامش فرق می کند ) می زنید ؟؟؟؟؟؟؟

(کوسه ) در جواب گفت که : ایشان حرفهایی می زنند که استکبار جهانی خوشهال می شود و ما در خطبه هایمان از صحابه به خوبی یاد  می کنیم    تا کی می خواهید بادروغ مذهب خود را جلو ببرید ؟

امید وارم که این بچه صیقه ای ها کمی فکر بکنند و راه از چاه تشخیص بدهند

 

 

 

نوشته شده توسط مجاهدمکران در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 11:48 | لینک ثابت |

تعريف معجزه

*مشخصات معجزه / تعريف معجزه

معجزه بايد ويژگي هاي زير را داشته باشد:

1. خارق عادت باشد، يعني عملي باشد كه به صورت عادي نمي تواند در طبيعت واقع شود.

2. آورنده ي معجزه بايد ادعاي پيامبري داشته باشد. البته معجزه بايد بعد از ادعاي پيامبري باشد.

3. معجزه بايد همراه با تحدي و مبارزه طلبي باشد. يعني آورنده ي معجزه بگويد: اگر مي توانيد مثل اين با برتر از اين را بياوريدت.

4. كسي نتواند مثل معجزه يا بالاتر از آن را بياورد و معجزه همواره بايد پيروز و غالب باشد.

5. ادعاي آورنده ي معجزه نمي تواند غير ممكن باشد. پس بوسيله ي معجزه نمي توان محال عقلي مانند ادعاي خدايي و يا محال نقلي مثل « ادعاي پيامبري بعد از پيامبري » را اثبات كرد.

6. معجزه نبايد از امور شكر باشد. و نمي توان بوسيله معجزه به ديگران ضرر رساند. چون با هدف معجزه سازگار نيست.

7. مطابق با ادعاي مدعي باشد. اگر ادعا كرد كوري را شفا مي دهد بايد همان باشد و نه كاري ديگر. پس مي توان معجزه را اين گونه تعريف كرد:

« معجزه عملي است كه توسط فردي كه ادعاي نبوت و ارتباط با عالم غيب و خداوند دارد، براي اثبات ادعاي او و متناسب با ادعا و هدف او آورده مي شود و مردم عادي از آوردن مانند آن نا توانند ».

 
 
 
 
 
 
تفاوت معجزه و کرامت

معجزه يك عمل خارق العاده است كه از طرف مدعي نبوت آورده مي شود و مطابق با ادعاي وي است و افراد عادي از آوردن آن عاجزند.

برخي اعمال هستند كه از جهت خارق العاده بودن به معجزه شباهت دارند مانند كرامات كه از اولياء الهي سر مي زند و يا خرق عادات توسط مرتاضان. ولي اين اعمال با معجزه تفاوت بسياري دارند.

آورنده معجزه، ديگران را به مبارزه دعوت مي كند ولي صاحبان كرامات تحدي و مبارزه طلبي ندارند.

معجزه همراه با ادعاي نبوت است، اما صاحبان كرامت ممكن است هيچ گونه ادعايي هم نداشته باشد.

كرامت از اولياء الهي صادر مي شود چه منصبي الهي داشته باشند چه نداشته باشند اما صاحبان معجزه بايد داراي منصب الهي باشند.

البته اين نكته قابل توجه است كه معجزه و كرامت قابل تعليم و تعلم نيست و هيچ كدام مغلوب نيروي بالاتري نمي شود.

 

 

 

دليل آوردن معجزه
نويسنده: محمد علي محمدي

فرض كنيم وقتى پدر شما در مسافرت است، به شما تلفن كند، يا به وسيله شخص راستگو و

مطمئنى اين پيام را به شما برساند كه اگر شخصى با اين مشخصات آمد، ساعتم را به او

بدهيد». يا اين كه يكى از مسائلى را كه شما و پدرتان از آن آگاه هستيد، ولى ساير مردم

نمى دانند به عنوان شاهد و نشانى راستگو بودن خودش ذكر كند; مثلا بگويد به

اين نشانى كه پدرتان گفت ساعتش را در كمد ظرف هاى تزئينى، داخل قندان بزرگ

چينى گذاشته است. در اين صورت اگر نشانى او درست بود، مى فهميد كه راستگو

است.

درباره پيامبران نيز چنين است. وقتى شخصى ادعا مى كند از جانب خداوند آمده، مردم براى اين كه باور

كنند راست مى گويد از او مى خواهند براى راستگويى خودش دليلى بياورد.

پيامبران در جواب مى گفتند نشانه راستگويى ما اين است كه خداوند به ما توانى

داده كه مى توانيم كارهايى كنيم كه هيچ كس نمى تواند انجام دهد;

مثلا حضرت عيسىمى فرمود دليل راستگو بودن من اين است كه با دعا كردن،

مرده ها را زنده مى كنم. به اين گونه كارها كه مردم از انجام دادن آن

عاجز هستند معجزه مى گويند.

در مورد پيامبر اكرم و معجزه او، قرآن نيز چنين است; يعنى براى اين كه ما بفهميم حضرت محمد از جانب خداوند پيام مى آورد، خداوند هم به پيامبرانى كه قبل از حضرت محمد بودند

فرموده بود كه پيامبرىِ حضرت محمد را اعلام كنند و هم به خود آن حضرت معجزه عطا

كرده بود. خداوند به حضرت عيسى فرمان داده بود كه به مردم اعلام كند كه حضرت محمد

به پيامبرى مبعوث مى شود و مردم بايد از او پيروى كنند، حضرت عيسى نيز به

مردم مژده داده بود كه حضرت محمد پيامبرى الهى است كه پس از عيسىخواهد آمد.

هم چنين خداوند، قرآن را بر حضرت محمد نازل فرموده بود تا مردم با شنيدن آيات الهى يقين كنند كه

حضرت محمد از جانب خداوند سخن مى گويد و آيات قرآن به گونه اى بود و هست

كه هيچ كس نمى تواند مانند قرآن بياورد. و اين بهترين نشانه براى اثبات پيامبرى حضرت محمد است.

 

 

نوشته شده توسط مجاهدمکران در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 13:28 | لینک ثابت |

اقسام معجزه
پيامبران الهي، براي اثبات ادعاي خود معجزه مي آورند. ولي معجزه هاي انبياء همه به يک گونه نيستند. گاهي معجزه اي است با خواست مردم. و گاهي بدون آنکه مردم بخواهند، پيامبر معجزه اي مي آورد. گاه معجزه شفاي نا بينايي است و يک وقت کلامي است بي مانند و ... .
مي توان معجزه را از سه جهت مختلف تقسيم کرد:
 
اول: خواست مردم.
معجزه يا با خواست مردم است که به آن « معجزه اقتراحي » گويند.
و يا بدون خواست مردم است که آن را « معجزه غير اقتراحي » ناميده اند.
دوم: عقل و حس.
وقتي بتوان معجزه اي را با حس مانند ديدن درک کرد آن را « حسي » گويند مثل تبديل عصاي حضرت موسي به اژدها.
گاهي درک اعجازِ معجزه؛ پس از تعقل و تدبر در آن ميسر است و بدون آن امکان پذير نيست به اين قسم از اعجاز « معجزه
عقلي » گويند مانند قرآن کريم.
سوم: زمان.
اکثر معجزه ها، معجزه اي براي وقتي خاص و زماني معين اند و در يک آن معلوم به وقوع پيوسته اند و بعد از آن از بين رفته
اند. مانند يد بيضاء حضرت موسي (ع) که در لحظه اي خاص بود و ديگر نيست. به معجزه اي که مخصوص زمان و مکان
خاص است، معجزه ي موقت مي گويند اما مي توان معجزه اي را يافت که جاويدان باشد و تمام زمان ها و مکان ها را در
نورد و هنوز اعجاز آن ادامه داشته باشد مانند اعجاز قرآن کريم.
اين معجزه را « معجزه دائم » مي نامند و هميشه براي مردم حجت است.
معجزه اتفاق خارق العاده ای است که برای اثبات حق و همراه با تحدی (دعوت به چالش و مقابله) رخ می‌دهد. معجزات همه پیامبران با همین هدف به وقوع پیوسته است: پیامبران می‌گفتند مردم عادی از آوردن چنین معجزاتی عاجزند و این شاهدی بر درستی ادعای آنهاست که می گویند از جانب خدای جهانیان به سوی بندگان او مبعوث شده و برای آنان پیغامی آورده‌اند.
حقیقت معجزه تنها این نیست که از علل و اسباب مادی غیر عادی سرچشمه می‌گیرد بلکه این است که در میان سایر امور خارق العاده، وابسته به قدرت بی‌کران الهی است و در عصر هر پیامبری، متناسب با شرایط زمانی حاکم همان دوره رخ می‌دهد. مانند تناسب معجزه عصای موسی با رواج بازار سحر و جادو در آن عصر، و معجزه شفای کور و بیماری‌های مختلف و زنده‌کردن مردگان توسط حضرت عیسی علیه السلام با رواج بازار طبابت در آن عصر، و معجزه جاودان قرآن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با رواج شعر و شاعری و پویایی ادبی در عصر نزول قرآن.

منابع:
کتاب بررسی های اسلامی، علامه طباطبائی، ص 273 تا 285.

اقتضای حکمت الهی در معجزه

با توجه به این مقدمه حکمت الهی اقتضا می‌کند که خداوند هر پیغمبری را معجزه‌ی عطا کند که مشابه صنعت و فن رایج زمان و مکان پیامبر باشد تا بتوانند حقیقت معجزه و تفاوت آن را با علم و فن زمان خود تشخیص دهند روی این قانون کلی است که می‌بینیم خداوند به حضرت موسی ید بیضا و عصا داد زیرا در زمان حضرت موسی سحر و جادوگری معمول بود و کسانی که در این فن و هنر تخصص داشته، زیاد بودند و همان افراد جادوگر بودند که زودتر از سایر مردم عادی معجزات حضرت موسی را تصدیق نموده و ایمان آوردند چرا که تبدیل به اژدها شدن عصا و بلعیدن جادوهای دیگران و بازگشتن به صورت اصلی خود را بالاتر از سحر و جادو دیدند که نه تنها سحر و جادو نیست بلکه به نیروی عظیم غیبی و الهی متکی است. فلذا نه تنها به حضرت موسی ایمان آوردند بلکه از وعده وعیدهای فرعون نیز نترسیدند. و همچنین در زمان حضرت عیسی با توجه به اینکه پزشکی به اوج پیشرفت خود رسیده بود و پزشکان معالجه‌های حیرت انگیزی انجام می‌دادند، خداوند حضرت عیسی را توانمند ساخت تا مردگان را شفا دهد و امراض علاج ناپذیر را درمان کرده، کوران مادرزاد را شفا دهد. که علم پزشکی زمان حضرت عیسی از این کارها عاجز بوده است.

حرف آخر معجزه

فلذا با وجود تحدی قرآن در آیات مختلف، عربی که استاد سخن بودند نتوانستند مثل آن بیاورند چنانکه قرآن نیز به این ناتوانی و عجز آنها اشاره کره و بیان فرموده که اگر همه افراد بشر گردهم بیایند تا همانند قرآن بیاورند نخواهند توانست هر چند که از همدیگر پشتیبانی کنند، که گذشت نزدیک به پانزده قرن از این تحدی، اثباتگر وعده الهی است. چرا که عربی که فصیحان چیره دستی بوده و مهمترین چیزی که در دل داشته از بین بردن قرآن بود اگر توان مقابله با آن را داشت حتما همان کار را می‌کرد، ولی چنین کاری از آنان در تاریخ نقل نشده، بلکه به جای پاسخ دادن به تحدی آن عناد می‌ورزیده یا می‌گفته سحر است و گاهی شعر و گاهی نیز می‌گفت افسانه‌های پشتیبان است. که تمام اینها از روی حیرت و نشانگر بی‌جواب ماندن ایشان بود . پس عدم معارضه آنان با قرآن با وجود سخنان بسیار و استواری لغت و آسانی آن برای عربها، جز عاجز بودن آنها نیست و با اینکه شعرای زیادی داشتند و هجو بسیاری می‌گفتند و با شاعران دیگر معارضه می‌کردند و با سخنوران مقابله می‌کردند با این وجود نتوانستند با قرآن معارضه کنند در حالیکه آوردن تنها یک سوره‌ که چند آیه کوچک داشته پیغمبر را نقض می‌کرد تا چه رسد به یک قصیده شگفت انگیز و بزرگ.
 

منابع

  1. ابوالقاسم خوئی، البیان، ترجمه هاشم زاده هریسی و محمد صادق نجمی، دانشگاه آزاد اسلامی خوی – چاپ پنجم.
  2. سیوطی، الاتقان، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، انتشارات امیر کبیر، چاپ سیزدهم.
  3. علوم و معارف قرآن، پژوهشکده تحقیقات اسلامی پاییز 1381.




 

نوشته شده توسط مجاهدمکران در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 13:15 | لینک ثابت |

تفاوت معجزه با ديگر امور خارق العاده

تفاوت معجزه با ديگر امور خارق العاده در امور زير خلاصه مى‏شود:

الف - آموزش ناپذيرى: آورنده معجزه بدون سابقه هر نوع آموزش دست به اعجاز مى‏زند، در حاليكه انجام يافتن امور خارق العاده ديگر، نتيجه يك رشته آموزشها و تمرينهاست.موسى بن عمران عليه السلام پس از سپرى كردن دوران جوانى راهى مصر شد. در نيمه راه به نبوت و رسالت مبعوث گرديد و خطاب آمد كه اى موسى عصا را بيفكن. چون افكند ناگهان به صورت اژدها درآمد، به گونه‏اى كه خود موسى وحشت كرد. نيز به موسى خطاب شد كه دست‏خود را از بغل بيرون آر چون برآورد، نورى از آن درخشش نمود كه چشم را خيره مى‏ساخت.

ولى درباره ساحران عصر سليمان يآدور مى‏شود: (يعلمون الناس السحر... فيتعلمون منهما ما يفرقون به بين المرء و زوجه) (بقرة / 102):شياطين سحر را به مردم مى‏آموختند... و مردم نيز از آن دو ملك، مطالبى مى‏آموختند كه به واسطه آن ميان زن و شوهر جدايى مى‏انداختند.

ب - معارضه ناپذيرى: معجزه، از آنجا كه از قدرت نا متناهى الهى سر چشمه مى‏گيرد، معارضه ناپذير است، در حاليكه جادو و سحر و نظاير آن از قبيل كار مرتاضان چون از قدرت محدود بشر سرچشمه مى‏گيرد قابل معارضه و اتيان بمثل است.ج - عدم محدوديت: معجزات محدود به يك نوع يا دو نوع نبوده، و به قدرى مختلف و متنوع است كه نمى‏توان در ميان آنها قدر مشتركى يافت. مثلا انداختن عصا و تبديل شدن آن به اژدها كجا، و دست از گريبان بيرون آوردن و درخشش آن كجا؟!نيز اين دو معجزه كجا و جارى شدن چشمه‏هاى آب توسط زدن عصا به سنگ كجا؟! همچنين اين سه معجزه كجا و زدن عصا به دريا و شكافتن آب دريا كجا؟!

درباره حضرت عيسى نيز مى‏خوانيم از گل، پرنده‏اى مى‏ساخت، سپس در آن مى‏دميد و به اذن خدا حيات مى‏يافت. افزون بر اين عمل، با كشيدن دست بر روى نابينايان و بيماران مبتلا به پيسى، آنها را شفا مى‏بخشيد.همچنين مردگان را زنده مى‏كرد و از اندوخته‏هاى داخل خانه‏ها خبر مى‏داد.

د - اصولا آورندگان معجزه يا كرامت با كسان ديگرى چون ساحران كه دست به كارهاى خارق العاده مى‏زنند، هم از نظر هدف، و هم از حيث روحيات متمايزند. گروه نخست اهداف والايى را تعقيب مى‏كنند، در حاليكه گروه دوم اهداف دنيوى دارند; و طبعا روحيات آنها نيز با هم متفاوت است.

منشور عقايد اماميه صفحه 105 استاد جعفر سبحانى

نوشته شده توسط مجاهدمکران در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 13:9 | لینک ثابت |

جبل أحد على شكل أسم  محمد (ص)






في خضم الأحداث المتلاطمة في العالم والهجمة الشرسة
التي تقودها قوى الشر والضلال ضد رسول الله صلى الله عليه وسلم
تتكشف لنا الأيام وعلى الدوام عن حقائق مذهله تظهر للعالم اجمع
حقيقة هذا النبي الكريم والرسول العظيم الذي تولى الله الدفاع عنه بابي هو و أمي
وآخر وليس أخير هذه المعجزات التي بين أيدينا هي المعجزة الكبرى والتحدي الأعظم
الذي يسعدنا أن نقدمها للعالم اجمع خاصة إلى ذلك العالم الحاقد الضال
الذي لازال يشن حربه الحقيرة المهزومة على نبي البشرية سيدنا محمد صلى الله عليه وسلم
المعجزة التي بين أيدينا هي معجزة جبل احد ذلك الجبل التاريخي العظيم
الذي خلقه الله منذ خلق هذه الأرض والذي قال فيه سيدنا رسول الله في الحديث الصحيح
( جبل احد يحبنا و نحبه )
سبحان الله كيف لا يحبه وقد حمل أسمه الشريف !!

تكشف لنا الأقمار الصناعية أن شكل جبل احد
الذي يبلغ طوله حوالي 7 كلم على شكل اسم محمد كما سنريكم إن شاء الله

اُحد عليك مهابة ووقار ... وعليك من حب النبي دثار

ننتقل الآن إلى إظهار هذه المعجزة للعالم وبالأدلة القاطعة والصور الباهرة
الملتقطة عبر مواقع الأقمار الصناعية الموجودة والمتاحة على شبكة الانترنت
( مثل برنامج
Google Earth)
لكل الراغبين في التأكد من صحة هذه المعجزة التي
تعتبر وبحق أنها معجزة العصر.
ستجدون في الأسفل مجموعة صور لجبل احد
( التقطت عبر برنامج
Google Earth )
الموجود على شبكة الانترنت الذي يبلغ طوله حوالي 7 كلم
ويبعد بضع كيلومترات عن المسجد النبوي الشريف

والعجيب في الأمر أن الله عز وجل كل ما أراد أن يزيد من قدر هذا النبي العظيم
سلط حثالة من البشر لينالوا منه ثم بعد ذلك
يكشف لنا الله عز وجل عن آية عظيمه ومعجزه كبرى
يخرس بها السنة الحاقدين الحاسدين ووسائل إعلامهم.

وبعد ... فان رسالتنا للعالم اجمع من خلال هذه المعجزة العظيمة البينة
التي لا ينكرها إلا قلب كل متكبر جبار أن يستغفروا الله الغفور الرحيم
وان يكفوا أذاهم عن نبي البشرية سيدنا محمد صلى الله عليه وسلم
ثم يفتحوا عقولهم وقلوبهم لدعوة هذا النبي الكريم الذي لم يرسل إلا ليدعو الناس
لأن يعبدوا الله الواحد الأحد الذي خلق جبل احد وخلق كل شيء
وان يشهدوا أن محمدا عبده ورسوله وان يتوبوا إليه ويدخلوا في دين الله عز وجل
الذي لم يخلق جبل احد على شكل اسم محمد إلا ليثبت للبشرية مرة تلو المرة
نبوة هذا النبي الكريم حتى يدخل الناس في دعوته ليفوزوا بجنته وينجوا من عذابه


ونحن إذ نشر هذه الصور التي اكتشفها احد أبناء المدينة المنورة المختصين
نتحدى بها أولئك الحاقدون أن ينشروا صورة هذه المعجزة في وسائل إعلامهم
التي طالما زعموا وتغنوا بما يُسمى ( بحرية التعبير )
على الرغم من أن التثبت والتأكد
من صحة هذا التكريم الإلهي متوفر للجميع وبكل سهولة وسنضع لكم روابطها بإذن الله



وكذلك ندعو جميع المسلمين إلى نشرها بكل اللغات حتى يتم تعريف الغافلين بمقام سيد المرسلين.



هذه نسخة موثقة طبق الأصل أخذت من سعادة الدكتور . الطاهر بن عبد السلام حافظ
مساعد الملحق الثقافي بسفارة خادم الحرمين الشريفين في بريطانيا بالتنسيق
مع طالب الدكتوراه في جامعة لندن عبد المنعم بن أحمد القاسم




سنشاهد الآن صور الأقمار الصناعية لجبل أحدحيث يستطيع الجميع
مشاهدتها بنفسه من خلال بعض المواقع التي سنضع روابطها لاحقاً








وقد تم تزويد الموضوع بصورة من موقع( جبل من الجنة )


نوشته شده توسط مجاهدمکران در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 13:4 | لینک ثابت |

بسم رب الشهداء و الصدیقین

من در رابطه رشد فرهنگ پاپ در کنسرت های خواننده های نشید (سرود اسلامی) گرچه واژه گروه پسران اسلامی یا ستارگان مسلمان مناسب تر است و حواشی آن احساس بدی دارم.بسیاری از روحانیون برجسته در طول تاریخ اسلام موسیقی را حرام دانسته اند وتا جایی که من بیاد دارم هیچکدام از صحابه ان را جایز نمی دانستند  یا مشغول به ان نبوده اند  .من تلاش میکنم در این مقاله با روشی محترمانه و متناسب با شان فرد این موضوع را روشن کنم.

در چند روز اخیر در محل اجتماعت لندن شاهد هجوم دختران مسلمان به کنسرت پاپ بودیم ..سخن من درباره دختران نابالغ ونا اگاه نیست بلکه درباره خواهران اگاه وبالغ ومسلمان(۲۰ تا ۴۰ ساله) است که در کنسرت رقصیدند.. جیغ وفریاد زدند و پرده دری کردند...طوری که ماموران حفاظت متحیرانه تلاش میکردند خانم های محجبه را بر روی صندلی بنشانند...گرچه این تلاش ها مانع بالا وپایین پریدن وحرکات موزون دستها و موجی  خواهران مسلمان نشد..منشا تمام این رفتارهای هیستریک(هیجان کاذب و اغوا گرایانه)سامی یوسف متولد بریتانیا  که سرافراز است که تبعه انگلیس می باشد و تلاشش این است که ما تابع قوانین بریتانیا باشبم ..و در شگفتم که چرا از هوادارانش تقاضا نکرد که سرود ملی انگلیس(سرزمین ارزو ها) بخوانند..سامی از حاضران خواست اگر به تابعیت انگلیسی خود افتخار می کنند هورا بکشند ...وقتی که همه هورا کشیدندن خطاب به آنها گفت فریاد وهورایشان را نشنیده است.باندتر هورا بکشندچه کسی میتواند به انگلستان افتخار کند؟به سوین کشور منفور دنیا و به کشوری که دستانش به خون برادرانمان در عراق ..فلسطین..افغانستان آلوده است..تاریخ بریتانیا سرشار از خونریزی و بیرحمی و ریشه در برده داری و ظلم وجنایت دارد.....سامی یوسف می خواهد جزیی از جامعه بریتانیا و تابع نیروی پلیس باشیم که از ۱۱ سبتامبر ۲۰۰۱ به بیش از ۳۰۰۰خانه مسلمان یورش برده  و در لندن بیگناهی مورد هدف گلوله قرار داده و در توجیه جنایتش گفته نتوانستم بین بنگلادشی یا برزیلی بودن او تفاوت بگذاریم...زندگی در سیاره و در دنیای سامی چیست ..تعجب میکنم به تابعیت بریتانیایی خو افتخار میکند ولی در خاورمیانه ودر مصر زندگی میکند

واضح است ..سامی یوسف در امریکا رفتارهای هیستریک را تقویت خواهد کرد و اگر این اتفاق در   انسوی اتلانتیک رخ دهد در تمام دنیا تسری خواهد یافتبه طوری باید شاهد باشیم دیگر گروههای پسران اسلامی(مثلا: ۷۸۶... پسران مکه و مدینه)مانند بت های موسیقی پاپ مورد ستایش های کاذب و هیجانی زنانه قرار گیرند..آیا ماباید دختران مسلمان را سرزنش کنیم یا برنامه ریزانی که اجازه ابراز چنین رفتارهایی را میدهندو شاید باید خواننده را باید سرزنش کنیم....به ادریب نگاه کنید کسی که با شعرهایش مقاومت قهرمانه فلسطینی های جنین را تقویت میکند و به خاطر اشعار حماسی و تاثیر گذارش درباره فلوجه توسط نظامیان امریکایی دستگیر می شود......ابوعلی و ابو عبدو مالک دبرای دینشان مبارزه کردند و اینها همه قهرمانان و هنرمندان هستند که برای آزادی می خوانند.......


اگر چه خواهرانم برای اهنگ های سامی رقصیدند ورفتارهای کاذب وحرام را ابراز کردند...من  واقعا کسی از امت اسلام را نمی شناسم در زمانی که اینهمه رنج و درد و بیرحمی وجود دارد...به این محافل برونند تا برقصند وهلهله کنند....در سرتاسر دنیای اسلام رودخون  و از چشمها اشک  جاریست...فریادها وجیغها هوادران  در کنسرتها در برابر ناله وفریاد برادران مسلمانمان در سیاهچاله های ازبکستان هنگامی که زنده زنده در خمره های آب جوش سوزانده میشوند ناچیز و کم صداست.چقدر برای برادران کشمیری  ..عراقی  چچنی و افغانی و فلسطینی خود مضطرب وپریشان شده ایم و با دستانمان در هوا موجهای اعتراض درست کرده ایم ..ایا با ایستادن بر روی صندلی تئاتر و فریاد زدن خشم وعصبانیت خود نسبت به گوانتانامو ودیگر زندانها  که برادران و خواهرانمان تحت شکنجه و هتک حرمت قرار می گیرند نشان داده ایم

آیا می خواهیم چشم برمشکلات و درد های مسلمانان بسته اینم و حواسمان را معطوف به سامی یوسف میکنیم چون یک رویای آهنگین با صدایی آرامبخش و شیرین می فروشد کرده ایم...

آه مسلمانان ...بیدار شوید

امت ما در خون غوطه ور است

به دردهای امت وخانواده خود گوش کنید نه به چیزهای حرام

 مجاهد مکران ۲۵/۵/۸۶

نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 17:3 | لینک ثابت |

عكسهايي جالب و البته غير واقعي از حيوانات رو ببينيد كه با فتوشاپ درست شده
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 16:55 | لینک ثابت |

کل نفس ذائقه الموت


دوست عزیزم احمد آقا مترجم این وب  درگذشت پدربزرگتان را به شما و عمو عزیزتان محمد علی تسلیت عرض کرده و

امیدوارم ما را هم در این غم و اندوه شریک خود بدانید . 


 و از خداوند عزوجل تقاضای رفع درجات و علو مراتب را از ایزد منان خواستارم

 
السلام علی من اتبع الهدی


مجاهد مکران

نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 16:50 | لینک ثابت |

بقلم : آيت الله محسني بسطامي                                    شهادت  زهرا:  بزرگترين دروغ تاريخ

 

  

ما معتقديم اين مسئله بزرگترين افترا و دروغ تاريخ است و هرگز چنين چيزي صحت ندارد براي اثبات اين مطلب مي توان مفصل بحث نمود كه متاسفانه صفحه كوچك وبلاگ ما توانايي تحمل آنرا ندارد لذا به چند مطلب بسنده مي نماييم.

احتمالا در سال   ۷۱ بود كه عده اي از كارشناسان و محققان جمهوري اسلامي مستقر در مجلس شوراي اسلامي كه جزو نمايندگان هم بودند پس ۱۴۰۰  سال تحقيق و بررسي ناگهان به راز مهمي پي بردند و آن اينكه حضرت فاطمه دختر رسول خدا فوت ننموده بلكه شهيد شده است اينجا بود كه آن نمايندگان مجلس (كه خداوند از آنان نگزرد) اعلام كردند از اين پس در تقويمها بجاي وفات بنويسند شهادت. و اين روز را تعطيل اعلام نمودند و به اين صورت بزرگترين ضربت را بر وحدت اسلامي وارد نموده شكافي عميق ايجاد نمودند.

عکس هایی از تقویم ایران در مورد شهادت حضرت زهرا

عکس شماره یک

عکس شماره دو

عکس شماره سه

عکس شماره چهار

ادامه مطلب را حتما بخوانید.....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 14:43 | لینک ثابت |

 
نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 14:19 | لینک ثابت |

  از خدا خواهیم توفیق ادب                              بی ادب محروم گشت از فضل ر ب

   با ادب باش پادشاهی کن                                بی ادب باش هر چه خواهی کن

 خداوند در چندين جا در قرآن کريم اصحاب را ستوده است، او تعالي مى فرمايد: (وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآياتِنَا يُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْأِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).(الأعراف: 156ـ 157).

«و رحمتم همه چيز را فراگرفته; و آن را براى آنها كه تقوا پيشه كنند، و زكات را بپردازند، و آنها كه به آيات ما ايمان مى‏آورند، مقرر خواهم داشت! همانها كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امى‏» پيروى مى كنند; پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى يابند; آنها را به معروف دستور مى دهد، و از منكر باز ميدارد; اشيار پاكيزه را براى آنها حلال مى شمرد، و ناپاكيها را تحريم مى كند; و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند».

و مى فرمايد: (الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ * الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ). (آل عمران: 172ـ 173).

و مى فرمايدوَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ * وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ).(الأنفال: 62ـ 63).

و مى فرمايد: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ?. (الأنفال: 64).

و خداوند مى فرمايد: ?كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ).(آل عمران: 110).

و مى فرمايد: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً).(الفتح: 29).

«محمد –صلي الله عليه وآله وسلم- فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند (تا آنان را به بهشت وارد نمايد); نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمايان است مراد اين‌ است‌ كه‌ اثر عبادت‌ و صلاح‌ و اخلاص‌ براي ‌خداوند متعال‌، بر چهره‌ مؤمن‌ آشكار مى شود; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وا مى دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (يعني: حق‌ تعالي‌ مسلمانان‌ را بسيار نيرومند مي گرداند تا مايه‌ خشم‌ و غيظ كافران‌ گردند، ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته‏ انجام داده اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى (كه بهشت است) داده است. (البته‌ اين‌ مثل‌، شامل‌ صحابه‌ رسول‌ الله -صلى الله عليه وآله وسلم- و –رضي الله عنهم- و همه‌ كساني‌ از افواج ‌ايمان‌ و لشكريان‌ اسلام‌ در گذار عصرها و نسلها مى شود كه‌ نقش‌ قدمشان‌ را دنبال،‌ و بر راه‌ و روش‌ ايشان‌ رهرو باشند)».

و آيات زياد ديگري هست که خداوند در آن اصحاب را مي‌ستايد. و شيعيان مي گويند اصحاب در دوران حيات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مؤمن بوده اند، اما بعد از وفات او مرتد شده اند، عجيب است! چگونه همه اصحاب بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به اتفاق همه مرتد شدند؟! و چرا آنها بايد از دين بر گردند و مرتدّ شوند؟! مگر آن که شما شيعيان بگوييد که آنها با خليفه کردن ابوبکر مرتد شدند، پس ما به شما مي گوييم: چرا اصحاب به اتفاق همه با ابوبکر بيعت کردند؟ آيا از ابوبکر مي ترسيدند؟ و آيا ابوبکر -رضي الله عنه- داراي قدرت بود و از آنها به زور بيعت گرفت؟ ابوبکر از قبيلة بني تيم قريش بود که افراد اين قبيله از افراد ديگر قبيله هاي قريش کمتر بودند و از ميان قبايل قريش بني هاشم و بني عبدالدار و بني مخزوم افرادشان بيشتر و مهم تر بودند.

پس وقتي ابوبکر توانايي نداشت که به زور از اصحاب بيعت بگيرد، چرا اصحاب به خاطر ابوبکر جهاد و ايمان و ياري کردن و پيشگام بودنشان در اسلام را فدا مي کنند؟!

نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 14:16 | لینک ثابت |

                                   بسم رب الشهداء و الصدیقین

الکليني در الکافي از احمد بن محمد از ابي عبدالله –عليهما السلام- روايت مى كند که گفت: «يكره السواد إلاَّ في ثلاث الخف والعمامة والكساء». «سياه پوشيدن مکروه است مگر در سه چيز: موزه و عمامه و عبا»[1]. و همچنين در کتاب الزي از او روايت شده که او گفت: «كان رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- يكره السواد إلاَّ في ثلاثة: الخف والكساء والعمامة». «پپامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- سياه پوشيدن را نمي ‌پسنديد مگر در سه چيز موزه و عبا و عمامه»[2]. و حر عاملي در وسائل از صدوق و او از محمد بن سليمان و او از ابي عبدالله –عليهما السلام- روايت مى كند که به او گفتم: «أصلي في القلنسوة السوداء؟ قال: لا تصل فيها فإنَّها لباس أهل النار». «آيا با کلاه سياه نماز بخوانم؟ «گفت: با کلاه سياه نماز نخوان؛ چون لباس سياه لباس اهل جهنم است»[3]. و صدوق در من لا يحضره الفقيه از امير المؤمنين روايت مى كند که به يارانش گفت: «لا تلبسوا السواد فإنَّه لباس فرعون». «لباس سياه نپوشيد؛ چون لباس سياه لباس فرعون است». و از حذيفه بن منصور روايت مى كند که گفت: در شهر حيره پيش ابي عبدالله -عليه السلام- بودم، که فرستادة خليفه ابي العباس آمد و به او گفت که خليفه تو را فرا خوانده است، او باراني پوشيد که يک روي آن سياه و روي ديگر آن سفيد بود، سپس گفت: با اينکه مي دانم که اين لباس اهل جهنم است آن را مي ‌پوشم»[4]. و در بعضي روايت هاي شيعه آمده است که لباس سياه لباس بني عباس دشمنان آنها مي ‌باشد. چنان صدوق در من لا يحضره الفقيه روايت مي‌ کند: «روايت شده است که جبرئيل –عليه السلام- نزد پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- آمد در حالي که قباي سياه بر تن داشت و کمربندي داشت که خنجري در آن بود، پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: جبرئيل اين چه لباسي است؟ جبرئيل گفت: لباس فرزندان عمويت عباس است، آنگاه پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- نزد عباس رفت و گفت: عمو جان! فرزندان تو براي فرزندان من بلا خواهند بود، گفت: اي پيامبر خدا آيا خودم را اخته کنم؟ پيامبر فرمود: همه چيز مقدّر شده است». به ظاهر منظور از اهل جهنم در روايت هايي که گذشت کساني هستند که روز قيامت به جهنم مى روند و در آن جاودانه مي‌ مانند، و آنها فرعون و گروه هاي سرکشي امثال خلفاي عباسي و کفار اين امت و کفار امت ‌هاي گذشته هستند که لباس سياه مي پوشيده ‌اند[5].

و صدوق در من لا يحضره الفقيه به روايت از اسماعيل بن مسلم و او از امام صادق روايت مى كند که گفت: «خداوند به يکي از پيامبرانش وحي کرد: که به مؤمنان بگو لباس دشمنان مرا نپوشيد، و خوراک دشمنان مرا نخوريد، و راه دشمنانم را نرويد، چون اگر اين کارها را بکنيد همانند دشمنانم دشمن من خواهيد شد»[6].

و در کتاب عيون الأخبار بعد از نقل روايت با سندي ديگر که علي بن ابي طالب –رضي الله عنه- از پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- روايت مي ‌کند مي گويد: «لباس دشمنان، لباس سياه است، و غذاي دشمنان نبيذ (شراب خرما، و انگور) و چيزهاي نشرآور است، و قارچ سفيد نرم و ماهي شناور و مارماهي آبنوس و ماهي مرده و قرار گرفته روي سطح آب و ماهي هايي که پولک ندارند .... خوراک آنها هستند، تا اينکه گفت: و جايي که دشمنان مى روند جاهايي است که هر کس برود متهم مى شود، و مجالس شان مجلس شرابخواري و سرگرمي بيهوده است، و مجالسي است که شرکت در آن براي ائمه و مؤمنان عيب است و مجالس گناهکاران و ستمگران و تباهکاران است[7].

بعد از بيان اين همه روايات از ائمه که دربارة مذمّت لباس سياه مي ‌باشند و مي‌ گويند که لباس سياه لباس دشمنان است، سوال اين است که چرا شيعه سياه مي ‌پوشند و لباس سياه را لباس سيّدها قرار داده‌ اند ....؟!.

 


---------------------------------------------------------

[1]- صاحب الوسائل در 3/278 حديث آن را روايت کرده است و نگاه کنيد فروع الکافي کليني 6/449.

[2]- الکافي 2/205 باب لبس السواد، چاپ تهران 1315هـ، اما در اين روايت عمامه قبل از عبا ذکر شده است.

[3]- الوسائل 3/281 باب (20) حديث (3) ابواب لباس المصلي، و صدوق در من لا يحضره الفقيه 2/232 آن را روايت کرده است، و مي‌گويد: امام صادق را در مورد نماز خواندن با کلاه سياه پرسيدند گفت: در آن نماز نخوان زيرا لباس سياه لباس اهل جهنم است. نگا: وسائل الشيعة 3/281.

[4]- من لا يحضره الفقيه 1/251 و صاحب الوسائل آن را از او در 3/278 ابواب لباس المصلي نقل کرده است. و روايت دوّم در الوسائل 3/279 حديث (7) ابواب لباس المصلي، و من لا يحضره الفقيه 2/252 و الکافي 2/205 روايت شده است.

[5]- و همان گونه که در الوسائل آمده، در العلل والحضال هم آمده است، و من لا يحضره الفقيه 2/252.

[6]- الفقيه 1/252، و نگا: وسائل الشيعة 4/384، وبحار الانوار 2/291، 28/48.

[7]- عيون الاخبار 1/26.

نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 14:13 | لینک ثابت |

                                             

نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 14:11 | لینک ثابت |

به نام خدا

تا امروز براي ما مسلمانان كشور دانمارك كشوري مدرن و زيبا بود در قسمت شمالي جهان در مرفهترين منطقه نيمكره شمالي يعني اسكانديناوي. اين زيبايي و رفاه براي ما جالب توجه بود و هميشه فكر مي كرديم اين سرزمين خود را از هرگونه نزاع سياسي و ايدئولوژيك دور نگه خواهد داشت.
جناب سفير! بگذاريد واضح بگويم: ما گمان مي كرديم دانمارك خود را در آن جزيره زيبا و آرام از حماقت هاي ديگر نقاط جهان دور نگه داشته است... اين چيزي بود كه ما فكر مي كرديم و هيچ دليلي بر خلاف آن نمي يافتيم.
جناب سفير؛ شما خوب مي دانيد كه امروزه دانمارك از اقتصاد پويا و متوازني برخوردار است، صادرات شما بيش از وارداتتان است و كشور شما يكي از كم جمعيت ترين كشورهاي جهان نسبت به مساحت آن به حساب مي آيد و اين خيلي عالي است! براي همين معظم توليدات كشاورزي و دامداري شما به كشورهاي ديگر صادر مي شود كه اين باعث شده شما داراي بالاترين سطح رفاه در بين كشورهاي مترقي باشيد و اين هم خيلي عالي است! و مي دانيد كه دانمارك داراي يكي از مدرنترين نظامهاي اداره حكومت در جهان است كه توانسته خدمات اجتماعي و رفاهي در حد بالايي را در اختيار مردم خود بگذارد.
كشوري مانند دانمارك بطور محوري وابسته به صادرات است و به همين علت بايد هميشه از انواع نزاع و برخورد با هر كشوري به دور باشد زيرا تمام كشورهاي جهان يا مشتريان محصولات دانماركي هستند و يا ممكن است باشند. و اين دور بودن از تشنجات سياسي از هوشياري است و همين (دوري از تشنجات) باعث شده كشوري مانند سويس يكي از بهشت هاي روي زمين باشد...
شما خوب مي دانيد كه جنگ جهاني اول فرصت بزرگي براي دانمارك بود زيرا توانست طي اين جنگ زندگي مردم خود را حفظ كند و درست هنگامي كه اروپا داشت زخمهاي آن جنگ وحشتناك را درمان مي كرد، دانمارك داشت تمدني را كه اكنون شما از آن لذت مي بريد بنا مي كرد.
اما جنگ دوم جهاني شما را در آتش خود سوزاند، آلمان نازي سرزمين شما را در زير چكمه هاي سربازان خود له كرد و درياي بالتيك با آن سواحل زيبايش تبديل به طوفاني از نيروهاي آلماني شد و شما گرينلند و جزاير ديگري را از دست داديد. مي بيني كه كوچكترين انحراف از بي طرفي و دخالت حساب نشده در هر درگيري چونان خنجر تيزي است كه در گوشت و تن ملتها فرو مي رود...
جناب سفير؛ دانمارك همانند قالب كره است! و خيلي خوب مي دانيد كه چاقو چه راحت در كره فرو مي رود. ما چنين چيزي را براي شما نمي خواستيم و هنوز هم اين آرزو را نداريم اما اين شما بوديد كه با اصراري عجيب و بي دليل اين را خواستيد و در راه آن بزرگترين اصول ملي تان يعني بي طرفي و احترام ديگر ملت ها را زير پا گذاشتيد چون شما ـ حداقل آنطور كه ما گمان مي برديم ـ براي ديگر ملل احترام قائل بوديد...
اما الآن دوباره طوفان هاي بالتيك وزيدن آغاز كرده اند تا قلب سرزمين شما را هدف قرار دهند. طوفاني كه خودتان آغازش كرديد. خيلي دوست داشتم خود را از آن دور كنيد اما آنگونه كه پيداست اينبار شما را با خود خواهد برد. هيچ مسلماني چنين آروزيي براي شما نداشت اما شما باعث شديد اكنون به فكر آن باشيم...
جناب سفير! من تا الآن داشتم با شما به دور از هر مبدا ديني يا فرهنگي و اعتقادي، از اصل اول اقتصاد يعني توجه و احترام به مشتري سخن مي گفتم مخصوصا براي كشوري كه تمام فعاليتهاي تجاري و صنعتي اش به مشتريانش وابسته است و مطمئنم كه با من موافقيد و مطمئنم كه هر گونه عملي را كه باعث از دادن يكي از مشتريان مهمتان شود را حماقت مطلق مي ناميد، مخصوصا در مورد محصولات كشاورزي. (مطمئنم وقتي مي گويم محصولات كشاورزي درك خواهيد كرد طبيعت اين بخش ارتباط محكمي با مزارع كوچكي دارد كه توسط خانواده هاي دانماركي مالكيت و اداره مي شوند كه طبيعتا در وهله اول در معرض عكس العمل مشتريانتان قرار خواهند گرفت.
قسمت مي دهم! (آيا شما پيرو كليساي لوتري پروتستان هستيد؟ منظورم را خوب مي دانيد!) به خاطر خدا بگوييد به جز حماقت مطلق چه تفسيري براي اين اقدام خودتان داريد؟... بايد بگويم با نفرت عميقي كه در قلب امتي با يك مليارد جمعيت كاشتيد حماقت شما اينجا حماقت انتحاري است نه فقط مطلق!
همانطور كه مي بينيد من تا اينجا فقط از يك جهت با شما سخن مي گويم و آن منافع دانمارك است كه شما حافظ آن هستيد و تمام آنچه گفتم بيانگر حجم فاجعه اي است كه قرار است به علت ارتكاب آن كار زشت و احمقانه بر سر اين كشور مرفه و امن بيايد. عمل زشتي كه هيچ دليل و عذر بهانه اي ندارد جز حماقت و تكبر و كوچك شمردن امتي كه به ديني آسماني معتقد است و تمام افراد آن حاضرند حتي خون خود را فداي ارزشها و نمادهاي آن كنند چه برسد به تحريم كالاهايي كه جايگزين آن خيلي زياد است...
شما به عنوان حكومت دانمارك شديدا در آنچه رخ داده است مسئوليد و خواهش مي كنم نگوييد اينطور نيست... وقتي گروهي متشكل از نمايندگان 11 كشور اسلامي (تصور كن.. 11 كشور كه هر كدام بازار بزرگي براي محصولات شما هستند) براي همين مساله تقاضاي ديدار با نخست وزير شما را كردند تنها عكس العمل جناب نخست وزير پرهيز از نشست با آنها بود تا دنيا غير ديپلماتيك ترين جمله را در عالم سياست بشنود: "من توانايي تغيير آنچه رخ داده را ندارم و حتي اگر داشتم تغييرش نمي دادم" (اين جمله را نخست وزيرتان گفت!)
باش تا اينگونه باشد!
اما جناب سفير من از اين قضيه دچار نا اميدي نشدم بلكه در قلب من نوعي شادي دميده است. من از اولين كساني بودم كه از بي ادبي اول مجله شما "جايلند پوستن" در نشر كاريكاتورهايي از پيامبرمان مطلع شدم و آن لحظه به حدي ناراحت شدم كه نزديك بود تسلط خودم را از دست دهم. اما اكنون خوشحالم وقتي مي بينم تمام مسلمانان به دور دينشان و به دور پامبرشان حلقه زده اند. شما ما را بدون آنكه بخواهيد به سوي آنچه دوست داريم برديد... تا دوباره ببينيم اسلام آتشي است كه هيچگاه خواموش نخواهد شد. آن هماني است كه بايد بدانيد: شعله ابدي!
و بدان ـ جناب سفير ـ كه ما خيلي بيشتر از شما در برخورد با عقايد انسانها و اديان، مترقي و متمدن هستيم. ما حتي يك صليب را در خيابانها به آتش نكشيديم و نه درباره اعتقادات مسيحيان حتي يك كاريكاتور اهانت آميز منتشر نكرديم. خير جناب سفير؛ ما متمدن تر و بزرگوارتر از آن هستيم... ولي ما كاري خواهيم كرد كه براي شما بزرگتر و و حشتناكتر از جدا كردن گرينلند از خاك دانمارك باشد...
در روستايي كوچك در منطقه ما كه تعداد سكان آن از ده ها خانوار تجاوز نمي كند بر سردر مغازه كوچكي تابلويي نصب شده بود كه بر روي آن نوشته بود: "ما محصولات دانماركي را نمي فروشيم"
ما هميشه فكر مي كرديم شما اينقدر هوشيار باشيد كه حتي براي يك مغازه كوچك در يك روستا هم حساب باز كنيد!
اما چه اسمي مي توان بر آن گذاشت جز... حماقت مطلق!
نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 19:46 | لینک ثابت |

  

 

 حضرت مولانا محمد عمر سر بازی رحمه الله

 

محرم آمدورفت

 

غدیر خم

 

تحلیل حدیث غدیر

 

حدیث قرطاس در یك نگاه

 

امير المؤمنين عمر بن الخطاب (رضي الله عنه) | مذهب و دين

 

روافض

 

مظلوميت زهرا رضي‌الله عنها (عمومي)

 

غدیر خم

 

افسانه تحریف

 

دوستدار اهل بيت كيست ؟

 

تلاوت: از سوره ملك تا سوره القيامة

 

بهترین کلمات دنیا

 

نواهای ددل کوچک من (شعر عربی )

 

عمر در مقابل نص قرآن و برخلاف آن اجتهاد مي کند!!!

 

عید مبعث بر تمام بشریت مبارک ( شعر)

 

قـیـــام محـمّـــد( شعر )

  

صحابه و برتری شیخین

 

الهی در هستی و زندگی وصیت نامه حضرت عمر(رض)

 

صحاح سته اهل سنت و الجماعة

 

 

 

 

نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 ساعت 16:3 | لینک ثابت |

           

آیا می دانید که اهل تشیع دارای یک امام هستند که  از ترس کشته شدن  غائب است در حالی که کشورهای  ایران و بیروت و عراق و...اکثر آنها شیعی هستند بازهم این این امام ترسو غائب است .

این امام نمی داند که درجهءشهادت چه درجه بزرگی است که به هر کس نصیب نمی شود در حالی که سلف صالح اینگونه بودند که آرزو داشتند که صد تَن می داشتند تا آنها را در راه خدا فدا کنند اما این امام بر عکس دیگر ائمه و سلف است . [این یک واقعیت است؟؟ ] 

نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 19:46 | لینک ثابت |

 

 
زمخشری در ربیع الانوار نقل می کند که جمیع بن عمیر گفت: به خانه 
حضرت عایشه(رضی لله عنها)رفتم و  پر سیدم: پیامبر چه کسی را بیشتر از همه دوست می داشت؟
گفت: فاطمه (س) را.
گفتم: منظورم از مردها است.
گفت: همسر فاطمه.
و چیزی او را از گفتن این کلام مانع نشد که: به خدا قسم او همواره روزه دار و شب زنده دار بود و بدرستی که رسول خدا در کنار او جان از بدنش جدا شد.
گفتم: پس چه چیزی تورا به آن کارها که کردی واداشت؟ پس عایشه روبند خود را بر روی انداخت و گریست و
گفت: کاری بود که شد.
 
                                بسم الملهم
بعضی از بچه صیغه ای ها می خواهند با ذکر کردن این گونه احادیث
محبت حضرت عایشه (رضالله عنها) را از دلهای مسلمانهی واقعی بریرو کنند . و این محال است .
 
یک صحبت جدی با این نوع بچه صیغه ای ها
 
این حدیث که از حضرت عایشه منقول است
چه چیزی می رساند بله ای خر این محبت فی مابین
آنها را می رساند اگر حضرت عاشه بجای حضرت فاطمه وحضرت علی اسم خود و پدر بزرگوارش را می آورد چه می شد آیا توی صیغه ای
بازهم این حدیث را می آوردی 
 
منتظر جوابت هستم بچه صیغه ای
 
                                                                  محمد عمر بلوچ
 
نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه نهم آذر 1385 ساعت 16:26 | لینک ثابت |

  

اگر دوست داری عکسهای بیشتری را بینی به ادامه مطلب برو ؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجاهدمکران در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 22:39 | لینک ثابت |

 

 

 

                            حتماْ به ادامه مطب مراجعه شود


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 15:17 | لینک ثابت |

تحفه اثنا عشری


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجاهدمکران در چهارشنبه شانزدهم آبان 1380 ساعت 15:0 | لینک ثابت |